الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

238

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

انجام دهند . آنگاه فرمودند : اى على و اى حسن ! جنازه را داخل گور بياوريد . آن دو هم داخل گور شدند و چون پيامبر از انجام امور لازم فارغ شدند به آن دو فرمودند : بيرون رويد و آن دو از گور بيرون آمدند و پيامبر ( ص ) كنار سر فاطمه رفتند و فرمودند : اى فاطمه ! من محمد و سرور آدميانم و فخرى نيست چون نكير و منكر پيش تو آيند و از پروردگارت بپرسند ، بگو : خداى پروردگار من است و محمد پيامبر من و آيين من اسلام و كتاب من قرآن و پسرم امام و ولى من است . سپس پيامبر ( ص ) عرض كرد : پروردگارا ! فاطمه را به گفتار ثابت و پايدار بدار و سپس دست راست خود را بر دست چپ خويش زدند و خاك دو دست خويش را زدودند و سپس فرمودند : سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست ، همانا فاطمه بانگ و صداى خوردن دست راست مرا به دست چپم شنيد . عمار بن ياسر برخاست و گفت : اى رسول خدا ! پدر و مادرم فداى تو باد . همانا بر فاطمه نمازى گزاردى كه بر هيچ كس پيش از او چنين نمازى نگزارده بودى . فرمود : اى ابو يقظان ( كنيهء عمار ياسر است ) او شايسته و سزاوار بود كه بر او چنين نمازى بگزارم . او از ابو طالب فرزندان بسيارى داشت كه خير ايشان بسيار بود و خير ما اندك و با وجود اين آنان را گاه گرسنه مىداشت و مرا سير مىكرد و آنان را گاه برهنه مىداشت و بر من جامه مىپوشاند و بر سر من روغن مىزد و حال آنكه موهاى آنان را ژوليده مىداشت . ( 1 ) عمار پرسيد : چرا بر او چهل تكبير فرمودى ؟ فرمود : بر سمت راست خود نگريستم و چهل صف از فرشتگان ديدم و به اين سبب چهل تكبير گفتم . عمار پرسيد : چرا در گور او مدتى آرميدى و هيچ آوايى از شما شنيده نشد و هيچ حركتى از شما ديده نشد ؟ فرمود : مردم روز رستاخيز برهنه از گور برانگيخته مىشوند و از خداوند خود همواره مسألت مىكردم كه او را پوشيده محشور فرمايد . سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست ، از گور فاطمه بيرون نيامدم مگر آنكه ديدم كه دو پرتو ( چراغ ) كنار دستهايش نهاده شد و دو پرتو كنار پاهاى او به درخشش درآمد و دو فرشته بر گور او گماشته شدند كه تا بر پا شدن رستاخيز براى او آمرزش خواهى مىكنند . « 1 »

--> ( 1 ) . اين روايت در صفحات 189 و 190 امالى صدوق و به نقل از آن در بحار الانوار ، ص 70 ، ج 35 ، چاپ دار الكتب الاسلاميه آمده است . م .